| تبليغات | X | |
| ||
|
خدایا عشقی به من بده
یکشنبه 27 آبان138618:49
عشقی پاک
جمعه 25 آبان138618:7
با این تیغ رگ از تن می برم تا که بگم دوست دارم دنیا رو از بین می برم تا که بگم دوست دارم زندگی را قطع می کنم تا که بگم دوست دارم از این دنیا میرم که من بازم بگم دوست دارم
عاشقم بود
سه شنبه 22 آبان138610:11
می گفت عاشقم ، دوستش دارم و بدون او هیچم و برای او زنده هستم.... او رفت، تنها ماند... زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...... از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو...... گفت: عشق اتفاق است باید بنشینی تا بیفتد گفت: عشق آسودگیست، خیال است...... خیالی خوش گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود است. گفت: خواستن و کمک است، گرفتن است. گفت: عشق سادست، همین جاست دم دست و دنیا پر شده از عشقهای زود، عشقهای ساده اینجایی و عشقهای نزدیک و لحظه ای گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........ گفتم: عشق یک ماجراست، ماجرایی که باید آن را بسازی گفتم: عشق درد است درد تولدی نو. عشق تولد است به دست خویشتن گفتم: عشق رفتن است، عبور است، نبودن است گفتم:عشق جستجوست، نرسیدن است، نداشتن و بخشیدن است. گفتم:عشق درد است، دیر است و سخت است. گفتم: عشق زیستن است از نوعی دیگر........... به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام.......... گفتم عشق راز است.
راز بین من و توست، بر ملا نمی شود و پایان نمی یابد |
|
